تبليغاتX
(پائیز طلائی)




















(پائیز طلائی)

شهادت امام حسین را به تمام دوستداران و پیروان راستین ان 

امام بزرگ تسلیت میگویم

                

        قیام عشورا و هدف امام حسین از ان قیام چه بوده است؟

 

                 متن پیام امام حسین به سران قبائل بصره

اینک پیک خود را با این نامه بسوی شما می فرستم،شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت میکنم، زیرا در شرائطی قرا گرفتیم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعتها زنده شده است، اگر سخن مرابشنوید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد  زیرا دیگر به حق عمل نمی شود.

همچنین امام حسین در راه عراق در میان یاران خود به پا خواست و خطبه ای بدین شرح ایراد نمودند:

پیشامدها همین هست که می بینید، جدا اوضاع زمان دگرگون شده، زشتیها اشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است و از فضیلتها جز اندکی مانند قطرات ته  ظرف ابی چیزی نمانده است. مردم در زندگی پست و ذلتباری به سر می برند و صحنه زندگی، همچون چراگاهی سنگلاخ و کم اب و علف، به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده است.

ایا نمی بینید که دیگربه حق عمل نمی شود ؟ و از باطل خوداری نمی شود؟! در چنین وضعی جا دارد که شخص با ایمان از جان خود گذشته (مشتاق دیدار پروردگار باشد) در چنین محیط ذلتبار و الوده ای، مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را رو جز رنج و ازردگی و ملال نمی دانم.

 

پیام با شکوه امام حسین منحصر به ان زمان نیست، بلکه این پیامی جاوید و ابدی است و فراتر از محدوده زمان و مکان است، هر جا ودر هر جامعه ای که به حق عمل نشود، واز باطل خوداری نشود، بدعتها زنده و سنتها نابود شود، هر جا که احکام خدا تغییر و تحریف یابد و حاکمان و زمامداران با زور و ستمگری با مردم برخورد کنند، در هر جامعه ای که ویژگیهای جاهلیت را داشته باشد، ان جامعه جامعه یزیدی بوده، و مبارزه و مخالفت با مفاسد و الودگیها و امران و عملان ان، کاری حسینی خواهد بود.

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 8:45 توسط ali| |

          
   محفل آريائي تان طلائي ، دلهايتان دريائي 
         شاديهايتان يلدائي ، پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائي . . .
                                   
                        شب يلدا

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.

آن شب که سرورم زايد
نشانه اي از ملک آيد
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آيد
ستاره اش نشان نمايد 
                    

پیوند یلدا با میترائیسم
از آنچه که از منابع و متون کهن برمی آید، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میترا است. ایزدی که در کیش میترائیسم پرستش می شد و این دین، یکی از تاثیر گذارترین مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دین مسیحیت رد پای بسیاری از خود به جای گذاشت.
ریشه کلمه یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از کیش مهر است. 


یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.
در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد. 

یلدا نزد ایرانیان: زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است.
زرتشتیان در این شب جشن می گیرند و فدیه می دهند:« فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و 7 میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند.»
آشوریان ایران نیز در جشن یلدا با سایر اقوام ایرانی شریک هستند. «آلبرت کوچویی» رئیس سابق انجمن آشوریان تهران ضمن تایید این نکته می گوید:« ما معتقدیم یلدا، سنت دیرینه آشوری است. یلدا یعنی تولد و آشوری ها معتقدند به دلیل نزدیکی عید میلاد مسیح و شب یلدا، آشوری ها بعد از مسیحیت، یلدا را به عنوان شب تولد مسیح جشن می گرفتند ولی بعدها به علت تغییراتی که در گاهشماری ها پیش آمد و سال های کبیسه را هم محسوب کردند، این تاریخ تغییر کرد و شب یلدا سه روز عقب تر آمد و ما این سال ها در 4 دی ماه میلاد مسیح را جشن می گیریم.»

 


 

 

     

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 5:39 توسط ali| |

 سلام  به دوستای عزیزم که این همه نسبت به من لطف دارید واقعا بی نهایت ازتون ممنونم

همچنین پیشاپیش ۱۶ اذر روز دانشجو را به همه دانشجویان عزیز تبریک میگم

                                 ایران ای سرای من

شبانگه به سر فکر تاراج داشت...
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت....

به یک گردش چرخ نیلوفری

نه تاجی به جا ماند و نه نادری....

من که میمیرم، میمیرم.....
چرا با عشق و با ایمان نمیرم؟!

تا برای سرزمینم، میهنم، "ایران" نمیرم

من که میمیرم، میمیرم.....
آرزو دارم شود خاک وطن آرامگاهم
تا میان کشوری بیگانه سرگردان نمیرم

من که میمیرم.....
شرط آزادی و مردی کنج زندان مردن است

شرم از آن دارم اگر در گوشه زندان نمیرم

هر وجودی... هر وجودی دیر و زود ای میهنم میرد ولی من
با تو پیمان بسته ام....
با تو پیمان بسته ام، جز بر سر پیمان نمیرم

"ایران" ای سرای من!
خاکت توتیای من
جاویدان بهشت من
عشقت کیمیای من

ای سرزمین بیکران....
سرزمین بیکران!

ای یادگار عاشقان....
یادگار عاشقان!

ای خفته در نهان تو
در قلب مهربان تو
هزاران شهید بی گناه نوجوان
هزار عاشق گذشته در رهت ز جان


ای تخت جاودان جم!
ای ارگ بیکران بم!

همچو هگمتان پایدار.... پایدار!
همچو بیستون استوار.... استوار!


خاک عاشقان بی قرار
ای دیار مهر و افتخار
"ایران
"
               

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:45 توسط ali| |

                                                      سلام دوستان

 راستش دیگه از غم و غصه که گویی سرنوشت ما با اون رغم خورده  کلافه شدم!

 یه اپ براتون میزارم گر چه براتون تکراری هست و لی دوباره خودنش خالی از لطف نیست

                                پیغام گیر شعرا

تلفن شعرا

لطفا پس از شنیدن پیام های زیر! و صدای بوق، پیغام خود رابگذارید

پیغام گیر حافظ

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود، غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زان زمان کو بازگردم خانه ی خود، غم مخور

پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی :

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!

پیغام گیر مولانا :

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم  شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!

پیغام گیر نیما :

چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت  چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
  

پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه ای از  جیوه  ء سکوت
سنگواره ای از  دستان  آدمی
تا آتشی و  چرخی که آفرید
تا  کلید واژه ای  از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است


پیغام گیر سایه :

ای صدا و سخن توست  سرآغاز جهان
              دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
         به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز  کتمان



پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 21:22 توسط ali| |

سلام

سلام به همه دوستان عزیزم به خصوص دوستای وبلاگی که با اینکه تاخیر خیلی زیادی داشتم ولی همیشه با کامنتهای زیباشون نسبت به  من لطف داشتن بی نهایت ازهمتون ممنونم.

راستش چند وقتی بود که که حس نوشتن رو نداشتم که بعد از حاشیه های انتخابات این احساس بسیار تشدید شد ولی سعی کردم بیام حداقل وبم رو از این خاموشی مطلق در بیارم.

نشسته ماه بر گردونه عاج .

به گردون مي رود فرياد امواج .

چراغي داشتم، كردند خاموش،

خروشي داشتم، كردند تاراج ...

 

***

در اين جهان لا يتناهي،

آيا، به بيگناهي ماهي،

- ( بغضم نمي گذارد، تا حرف خويش را

از تنگناي سينه بر آرم ! )

گر اين تپنده در قفس پنجه هاي تو،

اين قلب بر جهنده،

آه، اين هنوز زنده لرزنده،

اينجا، كنار تابه !

در كام تان گواراست ؛

حرفي دگر ندارم ! ...

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 6:35 توسط ali| |

          خلیج همیشه فارس زلال نیلگون ایران زمین

                                                                  love persian gulf

ایران تو مادری و خلیج فارس             چون کودکی نشسته به دامانت

مهر هزاره ها که بر آن نقش است         باشد گواه روشن و عنوانت

این نام کنده شد ز هزاران سال             بر رویه ی کتیبه ی ایوانت

خلیج پارس در امتداد دریای عمان و در میان شبه‌جزیره‌ عربستان و ایران قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳,۰۰۰ کیلومتر مربع است. از شرق از طریق تنگه‌ هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات است، ختم می‌شود.

کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی و بحرین در مجاورت خلیج فارس هستند.

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت
قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده‌ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت *داریوش اول* آغاز شد. داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی‌های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌ای را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه‌ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و کشتیها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود."
داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس می‌آید» نام برده است و این نخستین مدرک تاریخی است که درباره خلیج فارس موجود است.
خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی همسایه است. وسعت آن 240،000 کیلومتر است و پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.

و حال چند شیخ تازه به دوران رسیده به خود اجازه داده به یکی از بزرگترین تمدنهای ایران و جهان اهانت کرده و به دنبال تغییر نام ان باشند که در طول تاریخ خود هیچ گاه  جرات چنین گستاخی را نداشته اند.

 اما ما اعلام میکنیم که تا مادامی که نوادگان کوروش و نسل اریایی زنده هستند اجازه چنین گستاخی را نه به کشورهای عربی بلکه به هیچ کس نخواهند داد.

حتی در  این شرایط  و در این فرهنگ باز هم ایران زنده است چون ایرانی زنده است چون نوادگان پایه گذاران فرهنگ و تمدن جهان زنده اند.                        

 درود برکوروش و داریوش بزرگ درود بر خلیج نیلگون همیشه فارس

                                        

                    این است خشم فرزندان کوروش و امواج خروشان خلیج پارس               

                               

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 5:19 توسط ali| |

(((غمی غمناک)))

 

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.

***


نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:53 توسط ali| |

 

یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
شعری برای بختک ، شعری برای آوار
تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
این شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط
روحی شبیه چیزی ، چیزی شبیه مردار
چیزی شبیه لعنت ، چیزی شبیه نفرین
چیزی شبیه نکبت ، چیزی شبیه ادبار
در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه های باطل ،بن بست های انکار
تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
تکرار می کنند این ، ایینه های بیمار
عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
از عشق اگر نگیرم ، جان دوباره ،من نیز
حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
بوی تو دارد این باد ،وز هفت برج و بارو
خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار 
         زنده یاد منزوی


نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:24 توسط ali| |

                         پروانه اي كه مي خواست از پيله خارج شود

روزي شخصي كه شاهد خروج پروانه اي از پيله اش بود منفذ كوچكي رادر پيله ديد كه پروانه تلاش مي كند از آن خارج شود وعليرغم سعي وكوشش فراوان نمي تواند از پيله خارج شود .

شخصي كه جدال پروانه را براي خروج ميديد تصميم گرفت براي كمك به پروانه با قيچي منفذ پيله راباز كند تا شاپرك راحت وآسان از آن خارج شود.

پروانه خارج شد اما با كمال تعجب به جاي آنكه بالهايش را باز كند واماده پرواز شود شروع به خزيدن كرد ونتوانست پرواز كند .

محدوديت پيله وتلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي است كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه بر روي بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند .

گاهي تلاش همان چيزي است كه در زمين نياز داريم .اگر خدا اجازه ميداد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ،فلج مي شديم ،به اندازه كافي قوي نبوديم وهرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .

من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم .
من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .
من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكر وقدرت فهم داد .
من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم.
من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .
من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم وبزرگ هست .
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 2:0 توسط ali| |

                                     (((  به یادت)))

دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت

دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت

به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار

و خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو

غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو

                          بیاد استاد امین پور 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 2:37 توسط ali| |


Design By : Night Skin